وبلاگ گروهی دل نوشته های ما

وقتی...

وقتی سرت رو رو شونه های کسی میگذاری که دوستش داری بزرگترین آرامش دنیا رو تو خودت احساس میکنی

 و وقتی کسی که دوستش داری سرش رو رو شانه هات میذاره احساس می کنی قوی ترین موجود جهانی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت   توسط فرنوش  | 

اعلام موجودیت...

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین

سیلامتین

به به

چه خفر چیکار میکنین

خوش میگذره

ما هم بدبخت بیچاره

چیکار میکنیین

دیه

خوب گفتم اعلام موجودیت کرده باشم

کاری نداریم

با بای

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

جک...

به دلیلی ذوق و شوق بینندگان عزیز براتون جک آوردم

یه روز یه دختره به مامانش میگه مامان میخوام برم خونه ی دوست پ س ر م اشکالی نداره که،مامانه میگه نه فقط مواظب باش آبروتو نبره دختره میره و بر میگرده مامانش میگه چی شد میگه هیچی مامان نذاشتم آبرومو ببره خودم آبروشو بردم

یه روز یه افغان میره خونه ی یه زنه دزدی زنه میگه تو رو خدا با من کاری نداشته باش بیا این طلاها مال تو فقط با من کاری نداشته باش بعد افغانه میگه:خودتو به اون راه نزن یالله بگو نون خشکا کجاست

به ترکه میگن پتروس فداکار کی بود:میگه همون دهقان فداکاری بود که رفت زیر تانک منتظر تصمیم کبری موند

بسه دیه زیاد نخندین براتون بده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

لفیطه.....

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام سلااااااااااااااااااااامی به گرمی

آفتاب ه خوبین

چه خفرا

آره دیه من خوفم

چکار مکار میکنین

خوکش میگذره

میخوام یه لطیفه براتون بنویسم تا فردا صبح بخندین ها

سه روش دفع انگل:

روز اول چایی میخوری با بیسکویت،روز دوم چایی میخوری با بیسکوین،روز سوم چایی میخوری بیسکویت نمیخوری

کرمه میاد بیرون میگه پس بیسکویت کو!یهو میگیریش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

مهتاب نقاش دیده بودی...

سلااااااااااااااااااااام

دوستای گلم

بازم مهتاب با یه استعداد دیگه

این نقاشی روخودم کشیدم به اسرار برابچس

عکس گرفتیم با گوشی

ریختم تو کامفیوتر

خوکشلترم بدم بکشم ها(دختر)

ولی بسه

و بعد دی دی دی دینگ

اینم اثر نقاش معروف مهتاب

با نخند گناه میدم

همین یه دفعه

طفلک بچه از دست رفتی بسکه خندیدی

نخند دیه خدایی خودم کیشیدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

....................

 

" از خواستن تا ساختن فاصله ایست به اندازه ی توانایی "


" برای اداره کردن دیگران از قلبت استفاده کن."

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت   توسط فرنوش  | 

زشته این کارا....

سلاااااااااااااام سلاااااااااااااااااام

خوبین

من خوبم

این عکس مال شوووووووومممممممممممااااااااا

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

دلشکسته...

دل به آن بستم که دلداری نداره

اگه یارم بشه یاری نداره

اگه با من باشه تا پای جونم

بیادش میمونم دلدار جونم

دلم عاشق شدو تا لب به او گفت

عاشقت هستم ای یار و ای یار

دل او را که از من بس گرفتند

دلم را عاشق دل بسته گفتند

دلم اشکی که ریخت و بس فدا شد

ز نا گفته ترین نکته جدا شد

دلش را من دگر با خود ندیدم

به پاس عشق او اشکی کشیدم

دلم را حبس کردم در دل و بس

به او گفتم دگر عاشق نشو بس

دلم تنها شدو ناگفته ای گفت

تو را دوست دارم با دل و جان

دلم ناگفته ماند و ناگفته ای ماند

بدان عشق و بدان عاشق هنوزم

همیشه در پی یارم میمونم

از ان روز دلم را حبس کردم

بدان ناگفته ها عادت کردم

دگر حرفی ندارم بس که گفتم

دلم را غم مکن ای یار جونم

دلم تنها شدو تنها شد و بس

دگر یاری ندید بر جسم و جونم

دگر یادی زمن نکرد این یار

دلم را بس فروخت بر یار دیگر

                                                                       (نوشته از خودم)

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

خسته...

قایقی از جنس اشک خواهم ساخت

و بدان دریاهای تنهایی را طی خواهم کرد

چه کنم

چه کنم که دریای تنهایی من را به اعماق نا امیدی می برد

چه کنم که قایقم من را رها نمیسازد

تادیگر یادی از تنهای خسته نماند

و این چنین اشک هایم دریاهای تنهایی را طی نکنند

قلبم خسته شده

جسمم خسته شده

روحم خسته شده...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

همه چیز از یادرفتنیست ....؟

 

همه چیز از یاد میره

.همه چیز از یاد خواهد رفت.

همه چیز از یادرفتنیست

حتی بزرگترین عشقها .


جز یاد خدا

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت   توسط فرنوش  | 

تولدمه....

 

سلااااااااااام منم نشناختین بشناسین

منم مهتاب

تولدمه کادو کادو شمع ها رو فوت کردم فوووووووووووووووووووووووووووووووووووووت

اینم عاقبت همه ی بچه های خوب

چت نکنین آخرش این بلا سرتون بیاد دوستای گلم

چت نکنین زشته

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

سامان

سلام به تمام دوستام

تقدیم به شما مخصوصا تو شاهین جان

 

رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم 


کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم


چون آهوی رمیده ز وحشت سرای شهر 


رفتیم و سر به دامن صحرا گذاشتیم 


ما را به آفتاب فلک هم نیاز نیست 


این شوخ دیده را به مسیحا گذاشتیم 


بالای هفت پرده نیلی است جای ما 


پا چون حباب بر سر دریا گذاشتیم 


کوتاه شد ز دامنما دست حادثات 


تا دست خور بگردن مینا گذاشتیم 


شاهد که سرکشی نکند دلفریب نیست 


فهم سخن به مردم دانا گذاشتیم 


در جستجوی یار دلازار کس نبود 


این رسم تازه را به جهان ما گذاشتیم 


ایمن ز دشمنیم که با دشمنیم دوست 


بنیان زندگی به ما را گذاشتیم 


صد غنچه دل از نفس ما شکفته شد 


هر جا که چون نسیم سحر پا گذاشتیم 


ما شکوه از کشکش دوران نمی کنیم 


موجیم و کار خویش به دریا گذاشتیم 


از ما به روزگار حدیث وفا بس است 


نگذاشتیم گر اثری پا گذاشتیم 


بودیم شمع محفل روشندلان رهی 


رفتیم و داغ خویش به دلها گذاشتیم 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت   توسط سامان  | 

مقصر دل دیوانه ی ماست

 

وحشت از عشق که نه ، ترس ما فاصله هاست
وحشت از غصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست
ترس بیهوده نداریم ، صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست
کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست
گله از دست کسی نیست
مقصر دل دیوانه ی ماست

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت   توسط فرنوش  | 

سلااااام....

سلااااااااام دوستای گلللللللللللللم خوبین

از قالب وبلاگ خوشتون میاد

قالبو عوض کردم

ایشالله که خوشتون اومده باشه

دوستون دارم

آهاي تو.......
تويي که من را در پشت سر خود تنها گذاشتي
تويي که جز اشک از تو هديه اي نگرفتم
تويي که تنهايم گذاشتي
تويي که با نگاه سردت تنفر را به من هديه دادي
تويي که.........
گفتي:
براي عاشقي دير شده است
اين کلمه اي که لبهايي سخن گفت
که هر لحظه لحظه فدايش بودم
ساد بودم و چشم به راهش
دلم گرفته از کساني که هيچ وقت عادت نکرده اند
پشت سرشان را نگاه کنن
دلم گرفته از خودم از ديگراني که هيچ وقت درکم نکردند
هيچ کس درکم نکردد و
نخواهد کرد

دوست داشتن را بر لبهاي افراد زياد شنيده ام
و باز هم خواهم شنيد
ولي
ولي دوست داشتي واقعيتست که از قلب باشد نه از لب

نوشته از خودمه

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

قلب من

قلب من به تو ایمان دارم طرفدارت هستم 

 

 در نیایش هایم همواره برایت درخواست برکت میکنم.

 

 و همواره دعا و دعا

 

قلب من به تو ایمان دارم ایمان دارم که

 

 تو عشقت را با هر آنکس سزاوارش  باشد قسمت خواهی کرد

 

و از هر کس لیاقتش را نداشته باشد دریغ خواهی کرد

 

راه من راه توست و همراه با هم به سوی عشق و راه سخت زندگی خواهیم رفت

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت   توسط محسن  | 

عاشق...

در پاییزیی در زیر درختی نشسته بودم

نفسی آزاد کشیدم و خدا را شکر گفتم

شبنم هایی که از درخت بر گونه هایم میچکید

مرا به یاد اشکهایم انداخت

با خود گفتم

ای درخت چرا تو اشک میریزی

تو که.........

بادی ملایم آمد

برگهای زرد درخت بر زمین افتاد

و باز شبنم هایی کوچک بر صورتم چکید

کودکی آمد و خطهایی بر روی تنه ی او کشید و رفت

باز هم شبنهم هایی چکید

ولی هیچ کس جز من نفهمید

دارکوبی آمدو بر روی آن با نوک خود میزد

او هیچ چیز نگفت

و فقط شبنم هایی میچکید از برگ هاییش

و...........

این است صبر عاشقی که دوست دارد بودنش را

با تمام ناملایمتهایی که بر او دارند

فقط اشکهایش را به صورت شبنم هایی ریز بر زمین میانداخت و هیچ کس نمی دید اشکهایش را

او عاشق بود عاشق آن باد،

عاشق آن کودک

عاشق آن پرنده

.............

معشوق است که هیچ وقت از دل عاشق چیزی نفهمید

هیچوفت

......

                                                                          (نوشته از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم)

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

شب قدر

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

 

یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

 

تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد

 

هر دلی از حلقه ای در ذکر یا رب یا رب است

 

دعا ما یادتون نره

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت   توسط شاهین   | 

عاشق...

فاصله داره قلبمون

باید عشقو یادت بدم

تنها گذاشتی قلبمو

باید برم باید برم

من موندمو یه خاطره

از اون روزای عاشقی

چه زود فراموش کردی

منو ببین منو ببین

اشکام شده مثل یه رود

آه میکشم،آه میکشم

چرا باید اینجوری شه

ساده بودم ساده بودم

عاشقیا رو چه زود

باید فراموش بکنم

باید تو این شهر غریب

با اشک عادت بکنم

                                                                              (شعر ازخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

دل سرد..........

قصه ام دیگر زنگار گرفت:
با نفس‌های شبم پیوندی است.
پرتویی لغزد اگر بر لب او،
گویدم دل: هوس لبخندی است.

خیره چشمانش با من گوید:
کو چراغی که فروزد دل ما ؟
هر که افسرد به جان ، با من گفت:
آتشی کو که بسوزد دل ما ؟

خشت می‌افتد از این دیوار.
رنج بیهوده نگهبانش برد.
دست باید نرود سوی کلنگ ،
سیل اگر آمد آسانش برد.

باد نمناک زمان می‌گذرد ،
رنگ می‌ریزد از پیکر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سرنگون خواهد شد بر سرما.

گاه می‌لرزد باروی سکوت:
غول‌ها سر به زمین می‌سایند.
پای در پیش مبادا بنهید،
چشم‌ ها در ره شب می‌پایند !

تکیه‌گاهم اگر امشب لرزید ،
بایدم دست به دیوار گرفت.
با نفس‌های شبم پیوندی است:
قصه‌ام دیگر زنگار گرفت.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت   توسط فرنوش  | 

حرف دل

میگن از ماست که بر  ماست

ما چه کردیم که این همه از ماست

شاید باید گفت از توست که بر ماست

هر چی خوبتر باشی بدتر میبینی

چرا دنیا رو اینجور ساختن که آدما بد شن که راحت بمونن

وقتی دلیلی برای نارحتیات پیدا نمیکنی

وقتب کاری نکرده و مجازات میشی

اونوقته که حس بدی داری

شاید به این میگن قسمت .........

پس چه اختیاری , چه آزادیی,

اگه قسمت ما تعیین شده چرا بی جهت راه میریم تا به جایی برسیم که معلومه

هزار سوال بی جواب و جواب بی سوال

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت   توسط شاهین   | 

حرف زیبا...

سلاااااااااام دوستای گلم

خوبین

سلامتین

من؟؟؟؟بیخیال

این جمله کوتاست

ولی پرمعنی

اگه بهش فکر کنین چیزایی میفهمین که ....

خیلی زیباست

تقدیم به همه

اولیش خودم

موج اگر مي دانست  ساحل هيچ وقت دستش را نمي گيرد، نفس نفس نميزد براي رسيدن...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

وااااااااااای چه دخملی......

سلااااااااااااااااااام دوستای گلم

من مردم بس که گفتین شاد آپ کن شاد میخواین

باشه

این آپ که زندگی نامه ی من هم هست تقدیم بهتون

 

 

 

 

 

 

دیگه اینه یه کنکوری بدبخت (نمونه)که منم فقط درس خوندشو حذف کنین چون درس میخونم ها نه اینقد این بچه خرخونه دیگه.....

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

تنها......

سلاااااااااام دوستای خوفم

خوفین

سیلامتین

کد موس و کد قالب آیا خوکشل است

تو نظراتون بگین

رو در وایستی هم نداریم

منتظرتونم

دوستوووون دارم

این آپ تقدیم به همتون

 

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

عاشقي را از جنس تنهايي آفريد
تنهايي را از جنس سادگي آفريد
سادگي را با اشک آفريد
اشک را با عشق آفريد
عشق را با قلب آفريد
قلب را تنها آفريد
تنهايي را با دل شکستگي آفريد
دل شکستگي را با از پوچی غرور آفريد
پوچی غرور را با هيچ آفريد
هيچ را با قلب شکسته آفريد
قلب شکسته راعشق آفريد
عشق از دست رفته.....
و اين بود چرخه ي زندگي يک عاشق........
.
.
.
پنجره ي اتاقم هنوز هر شبها شبنم هايي بر خود ميگيرد
تا هنوز هم به من يادآور شود که اشکهايم هنوز تر است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

آپ

حتما با خدتون میگین چرا کم آپ میکنم

آخه ماه رمضونه . تصاویر بدون شرح

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت   توسط شاهین   | 

تولد

۲۵ تولدم بود کسی تبریک نگفت بهم

خودم میگم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت   توسط شاهین   | 

حرف دل...

سيلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستاي گللللللمممم
خوفين
سيلامتين
چه خفر
چيکار ميکنين
به سلامتي
روزه ميگيرين
اگه نگيرين امر به معروف و نهي از منکرتون ميکنم
حالا
مرحله سومش (کتک)
اين حرفو به همه ميگم
مواظب باشين
شوخي کردم
يکي بياد منو امربه معروف کنه
بگذريم
اين آپپپپمممممممممممم تقديم
به همه ي دوستاي خوفم
دوسمتون دارم

دوست دارم زماني که باران ميبارد
يکي باشد که چتر عشقش را بر سرم باز کند
تا خيس نشوم
دوست دارم در آن برف در آن بوران
کسي باشد که با گرمي عشق خود مرا گرم سازد
دوست دارم در آن تاريکي شب
يکي باشد که با چشمان و اشکان پاک رو روشنش برايم تاريکي را نوراني سازد
دوست دارم در آن سکوت
سکوت قلبم بشکند و جسم سردم را گرما بخشد
دوست دارم در آن پاييز غمناک
کسي باشد که اشکهايم را از گونه هايم پاک
دوست دارم کسي باشد که زماني که دردي پنهان در قلب دارم
به او بگويم  و او مرا بفهمد
دوست دارم ...
.
دوست دارم در ان سکوت و تنهايي ام کسي را داشته باشم که هم در غمم و همه در شادي هايم
همراه باشد و اشکهاي سردي که از گونه هايم ميچکد را پاک کند و با عشق مرا در آغوش گيرد
تا با گرماي وجودش گرم شوم و تنها به او بينديشم  

                                                                                 (نوشته از خـــــــــــــــــــودم)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

پرواز

 

هوا سرده . دلم گرمه .  هوا گرمه دلم سرده

هوا هوای رفتن است  از همه دل کندن است

دیر زمانیست که در دل شب اسیر شده ایم

غصه خور  قصه غم ها شده ایم

دیر زمانیست که پرواز نکرده ایم . اسیر خاک یاران شده ایم

کی پر پروازم گشوده خواهد شد . چه زمان در این قفس باز خواهد شد

ای یاران که نتوانید غم دل باز کنید  بالم ول کنید و در قفس را باز کنید

سر به سوی آسمان دراز کرده ام و بالهایم را باز کره ام

منتظرم ..........تا که پرواز کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت   توسط شاهین   | 

بی شرح

 

به من بفهمون کجای سرنوشتم  دارم میرم جهنم یا راهی بهشتم

 

از این دوراهی دل خوشی ندارم  یا میخورم به پاییز یا میرسه بهارم

.............................................................

از خدا میخوام به تو بده اون چیزایی که دوست داری و خوبه برات

از خدا میخوام از من نگیره اونایی رو که دوست دارم و خوبه برام

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت   توسط شاهین   | 

عاشق...

سلااااااااااااااااااااااااام دوستاي خوفم
خوفين
سيلامتين

امروز اول ماه رمضونه
آماده آماده
بده لاغر ميشين
مومن ميشين
.....
بيخيال
واسه ي منم دعا کنين
اين مطلب تقديم به همتون
دوستتون دارم
مث هميشه اين نوشته ام از خودممه

عاشقي احساسيت
که به دل مي رويد
عاشقي احساسيت
که در آن مي سازي
زندگي اي با عشق
عاشقي با من و تو
راهي ندارد اي عزيز
پس دگر عاشق مشو
عاشقي احساسيت
که درآن بايد زيست
که اگر باعشقي
صاف و ساده مث رود
از دلش ميخواني
عاشقي را مث يار بايد ديد
عاشقيها در کتاب
گريه هايم مث باد
گرچه باشد مث رود
گرچه باشد مث آب
عاشقي را دگر
در کتابها خواهي ديد
پس عاشقي دگر مشو
.
.
بغضي در گلو دارم که اگر آن بغض شکشته شود
قلبم آرام ميگيرد آري من قلبي شکسته در سينه دارم
که اگر بگريم ديگر زنده نخواهم ماند
پس مرگ است که بغضم را مي شکند
ميخواهم اين بغض شکسته شودتا ديگر نباشم
چون بودنم ،بودنت را ،در کنار وجودت،آزاري بيش نيست
پس بغضم را ميشکنم تا ديگر بودنم
بودنت را آزار ندهد
                                                                                       (نوشته از خــــــــــــــــــــودم)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت   توسط مهتاب  | 

رمضان

 

رمضان آمد

امیدوارم خدا به شما و همه دوستان تو این ماه توجه کنه .

ما که بدیم . شما خوبان استفاده کنید از این ماه

موفق باشید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت   توسط شاهین   |